پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱

هرکس که سر زلف تو آورد بدست

از غالیه فارغ شد و از مشگ برست

عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ

داند که میان این و آن فرقی هست

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۳ای مقصد خورشید پرستان رویت
  2. رباعی شمارهٔ ۴گفتم عقلم گفت که حیران منست
  3. رباعی شمارهٔ ۵دوران بقا بی‌می و ساقی حشو است
  4. رباعی شمارهٔ ۶دنیا نه مقام ماست نه جای نشست
  5. رباعی شمارهٔ ۷امشب من و چنگیی و معشوقهٔ چست
  6. رباعی شمارهٔ ۸میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت
  7. رباعی شمارهٔ ۹هرچند که درد دل هر خسته بسیست
  8. رباعی شمارهٔ ۱۰گل کز رخ او خجل فرو می‌ماند
همه‌ی رباعیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.