پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۸

میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت

وز عالم راز بی‌خبر خوانندت

گر خیر کنی فرشته خوانند ترا

ور میل بشر کنی بشر خوانندت

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۱۰گل کز رخ او خجل فرو می‌ماند
  2. رباعی شمارهٔ ۱۱این شمع که شب در انجمن می‌خندد
  3. رباعی شمارهٔ ۱۲هر چند بهشت صد کرامت دارد
  4. رباعی شمارهٔ ۱۳تا یار برفت صبر از من برمید
  5. رباعی شمارهٔ ۱۴ای شعله‌ای از پرتو رویت خورشید
  6. رباعی شمارهٔ ۱۵فکری که بر آن طبع روان می‌گذرد
  7. رباعی شمارهٔ ۱۶آن زلف که بر گوشهٔ غلطاق نهاد
  8. رباعی شمارهٔ ۱۷درویش که می خورد به میری برسد
همه‌ی رباعیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.