پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱۴

ای شعله‌ای از پرتو رویت خورشید

رویم ز غمت زرد شد و موی سفید

از وصل تو هر که بود در جمله جهان

برداشت نصیبی و من خسته امید

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۱۶آن زلف که بر گوشهٔ غلطاق نهاد
  2. رباعی شمارهٔ ۱۷درویش که می خورد به میری برسد
  3. رباعی شمارهٔ ۱۸من ترک شراب ناب نتوانم کرد
  4. رباعی شمارهٔ ۱۹آن خور که ازو قوت روح افزاید
  5. رباعی شمارهٔ ۲۰جان قصهٔ آن ماه سخنگو گوید
  6. رباعی شمارهٔ ۲۱عشق تو مرا چو خاک ره خواهد کرد
  7. رباعی شمارهٔ ۲۲تا ساخته شخص من و پرداخته‌اند
  8. رباعی شمارهٔ ۲۳گر وصل تو دست من شیدا گیرد
همه‌ی رباعیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.