پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۹

هرچند که درد دل هر خسته بسیست

وز دست فلک رشتهٔ بگسسته بسیست

زنهار ز کار بسته دل تنگ مدار

در نامهٔ غیب راز سربسته بسیست

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۱۱این شمع که شب در انجمن می‌خندد
  2. رباعی شمارهٔ ۱۲هر چند بهشت صد کرامت دارد
  3. رباعی شمارهٔ ۱۳تا یار برفت صبر از من برمید
  4. رباعی شمارهٔ ۱۴ای شعله‌ای از پرتو رویت خورشید
  5. رباعی شمارهٔ ۱۵فکری که بر آن طبع روان می‌گذرد
  6. رباعی شمارهٔ ۱۶آن زلف که بر گوشهٔ غلطاق نهاد
  7. رباعی شمارهٔ ۱۷درویش که می خورد به میری برسد
  8. رباعی شمارهٔ ۱۸من ترک شراب ناب نتوانم کرد
همه‌ی رباعیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.