پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱۰

گل کز رخ او خجل فرو می‌ماند

چیزیش بدان غالیه‌بو می‌ماند

ماه شب چهارده چو بر می‌آید

او نیست ولی نیک بدو می‌ماند

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۱۲هر چند بهشت صد کرامت دارد
  2. رباعی شمارهٔ ۱۳تا یار برفت صبر از من برمید
  3. رباعی شمارهٔ ۱۴ای شعله‌ای از پرتو رویت خورشید
  4. رباعی شمارهٔ ۱۵فکری که بر آن طبع روان می‌گذرد
  5. رباعی شمارهٔ ۱۶آن زلف که بر گوشهٔ غلطاق نهاد
  6. رباعی شمارهٔ ۱۷درویش که می خورد به میری برسد
  7. رباعی شمارهٔ ۱۸من ترک شراب ناب نتوانم کرد
  8. رباعی شمارهٔ ۱۹آن خور که ازو قوت روح افزاید
همه‌ی رباعیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.