پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۵

دوران بقا بی‌می و ساقی حشو است

بی زمزمهٔ نای عراقی حشو است

چندانکه فذالکِ جهان می‌نگرم

بارز همه عشرتست و باقی حشو است

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۷امشب من و چنگیی و معشوقهٔ چست
  2. رباعی شمارهٔ ۸میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت
  3. رباعی شمارهٔ ۹هرچند که درد دل هر خسته بسیست
  4. رباعی شمارهٔ ۱۰گل کز رخ او خجل فرو می‌ماند
  5. رباعی شمارهٔ ۱۱این شمع که شب در انجمن می‌خندد
  6. رباعی شمارهٔ ۱۲هر چند بهشت صد کرامت دارد
  7. رباعی شمارهٔ ۱۳تا یار برفت صبر از من برمید
  8. رباعی شمارهٔ ۱۴ای شعله‌ای از پرتو رویت خورشید
همه‌ی رباعیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.