پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

کباب شد جگر و گریه در گلوست مرا

که همچو شعله عجب یار تندخوست مرا

به رنگ دایره نشناختند ناز سرم

ز بس به گرد تو گردیدن آرزوست مرا

در این محیط پر آشوب همچو آب گهر

حصار عافیت از فیض آبروست مرا

به دام بوقلمون می‌کشم سر از سودا

هزار رنگ چو دل باده در کدوست مرا

هزار سوزن الماس غم به سینه‌ی ریش

از این سیاه‌دلان سفید موست مرا

به سنگ آمد از آن پای شیشه‌ی دل من

که در محبت سنگین‌دلان غُلوست مرا

مرا به بوته‌ی خار جفاگداز دهند

به جرم اینکه چو گل سیرت نکوست مرا

نشسته در طلبش می‌دوند چشم و دلم

که همچو قبله‌نما برگ جستجوست مرا

چرا چو نورس از این می نمی‌کشی قدحی

که از چکیده جان باده در سبوست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹کرده تا چشم ترم انشاء ز مژگان ابر را
  2. شمارهٔ ۶۰به گلشن بس که دارد غنچه تقلید حجابش را
  3. شمارهٔ ۶۱شفق‌گون رنگ می‌سازد شراب دامن صحرا
  4. شمارهٔ ۶۲زه ناز است کمان گوشه‌ی ابروی تو را
  5. شمارهٔ ۶۳الف قدی که دلم ساخت مبتلا به بلا
  6. شمارهٔ ۶۴با تمنّای دلت مطلب نگردد آشنا
  7. شمارهٔ ۶۵ای ز تمکین تو چون کوه قوی پشت حباب
  8. شمارهٔ ۶۶به رغم چرخ و اختر چیده‌ام بزم شراب امشب
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.