پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

با تمنّای دلت مطلب نگردد آشنا

لب تو را شب‌ها چو با یارب نگردد آشنا

گرم آن قنّاد شکّر لب نگردد آشنا

روز اگر تابد چو مهرم شب نگردد آشنا

گر سر دل بند سازد حلقه‌ی زنجیر زلف

گردنم را طوق آن غبغب نگردد آشنا

خاک دام الفت حسن است با ترکیب ما

بی تعشُّق روح با قالب نگردد آشنا

زهر می‌بارد چو افعی از نگاه مدّعی

با رگ جان نیش این عقرب نگردد آشنا

خال کنج لب منجّم زاده برق طاقت است

طالع از رجعت به این کوکب نگردد آشنا

در قلم پیچند اجزای وجودش همچو لوح

هیچ طفل ساده با مکتب نگردد آشنا

چوب دار عزل چون نصب از برایش می‌کنند

حق‌شناس عقل با منصب نگردد آشنا

اختلاط شبنم و گل نیست نورس پایدار

با سبک روحان تُنُک مشرب نگردد آشنا

بر کمر زّنار می‌بندد چو تیغ از موج خون

بت‌پرست جاه با مکتب نگردد آشنا

بس که شد زیر و زبر بنیاد آمیزش ز خلق

از پی یک حرف لب با لب نگردد آشنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶به رغم چرخ و اختر چیده‌ام بزم شراب امشب
  2. شمارهٔ ۶۷ای پر پروانه‌ی شمعت چراغ آفتاب
  3. شمارهٔ ۶۸مصحف حسن تو افکند چو تصویر در آب
  4. شمارهٔ ۶۹از آب و تاب عکس تو ای مه جبین به آب
  5. شمارهٔ ۷۰اشک گلگونم کشد هرجا عنان عندلیب
  6. شمارهٔ ۷۱ابروی اوست مطلع دیوان آفتاب
  7. شمارهٔ ۷۲مست خوابم را کند مژگان گشایی آفتاب
  8. شمارهٔ ۷۳تا بساط خاک را پیچید چشم تر در آب
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.