پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

کرده تا چشم ترم انشاء ز مژگان ابر را

می‌کند در قطره شرم بحر پنهان ابر را

بی‌تفاوت می‌کند ریزش کف دریادلان

خار و گل در قسمت فیض است یکسان ابر را

تا سحاب دیده‌ی من جوش طوفان می‌زند

می‌نماید پرده‌های چشم حیران ابر را

دیده را این ماجرا از ابر روشن تر بُود

داده مژگان ترم تعلیم باران ابر را

در سحاب خطّ مشکین تا چو ماه آن چهره‌راست

مدّ آهم کرده رشک باغ ریحان ابر را

چون هوا گرد غبارم از خیال جلوه‌اش

می‌کند آئینه‌ی حُسن گلستان ابر را

آستین نورس چو بردارم ز چشم خون‌فشان

می‌دهم جولان خس بر روی طوفان ابر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱شفق‌گون رنگ می‌سازد شراب دامن صحرا
  2. شمارهٔ ۶۲زه ناز است کمان گوشه‌ی ابروی تو را
  3. شمارهٔ ۶۳الف قدی که دلم ساخت مبتلا به بلا
  4. شمارهٔ ۶۴با تمنّای دلت مطلب نگردد آشنا
  5. شمارهٔ ۶۵ای ز تمکین تو چون کوه قوی پشت حباب
  6. شمارهٔ ۶۶به رغم چرخ و اختر چیده‌ام بزم شراب امشب
  7. شمارهٔ ۶۷ای پر پروانه‌ی شمعت چراغ آفتاب
  8. شمارهٔ ۶۸مصحف حسن تو افکند چو تصویر در آب
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.