پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴

همت مجنون نکرد جز به حبیب التجا

لاجرم اندر جهان نام ببرد از وفا

بوی عرق چین تو روح مرا هم چنانک

پیرهن نور دل دیده ی یعقوب را

روضه ی جانم بسوخت آتش حسرت چو نی

تا به کجا می کند آهوی چشمت چرا

آه نزاری بسوخت خرمن صبر و شکیب

ابر صفت کلّه بست دود دلم در هوا

محمل لیلی برفت طاقت مجنون نماند

چند کند احتمال چون نرود بر قفا

داور من عشق بس مظلمه آن جا برم

عشق برافتادگان ظلم ندارد روا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶توبه بشکستند ما را برسرجمع آشکارا
  2. شمارهٔ ۷چو عکس لعل تو بر دیده بگذرد ما را
  3. شمارهٔ ۸چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما را
  4. شمارهٔ ۹نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را
  5. شمارهٔ ۱۰گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا
  6. شمارهٔ ۱۱به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
  7. شمارهٔ ۱۲چنان به روی خود آشفته کرده‌ای ما را
  8. شمارهٔ ۱۳چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.