پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳

به آب توبه فرو شستم آتش صهبا

ز توبه تازه شدم چون گل از نسیم صبا

اسف همی خورم و غصه می کشم شب و روز

که کرده ام به خطا روزگار عمر هبا

نه یک زمان بده ام بی مشقت غربت

نه یک نفس زده ام بی مضرت صهبا

ز شرب خمر چنان ناشکیب چون گویم

چنان مثل که خورشید شیفته ی حربا

نه هیچ راحتم از هم دمی و نه هیچ قرین

نه هیچ لذتی از چاشنی نه هیچ ابا

مدام رفته و خورده مدام با اوباش

همیشه کرده تبرا ز محفل ادبا

گهی به گونه ز بس احتراق صهبا لعل

گهی به چهره ز درد خمار کاه‌ربا

گهی به کنج خراباتیان گشاده کمر

گهی به پیش کم از خویش رفته بسته قبا

کشیده تیغ زبان بر ملامت مردم

نهاده پنبه به گوش از نصیحت بابا

طلاق داده به یک بار هر دو عالم را

طمع بریده ز چار امهات و هفت آبا

کنون که دارم بلقیس توبه را در بر

چه حاجت است که هدهد خبر دهد ز سبا

توقّعی که به اعمال خیر دارم نیست

جز این که هست تولّای من به آل عبا

نزاریا تو و تسلیم و بنده فرمانی

نه حارثی که کنی از قبول امر ابا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵دانی چه مصلحت را بل‌غار شد بخارا
  2. شمارهٔ ۶توبه بشکستند ما را برسرجمع آشکارا
  3. شمارهٔ ۷چو عکس لعل تو بر دیده بگذرد ما را
  4. شمارهٔ ۸چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما را
  5. شمارهٔ ۹نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را
  6. شمارهٔ ۱۰گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا
  7. شمارهٔ ۱۱به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
  8. شمارهٔ ۱۲چنان به روی خود آشفته کرده‌ای ما را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.