پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

نگارا بی‌سر زلفت پریشانم، به جان تو

به جز زلفت نمی‌خواهد دل و جانم، به جان تو

به زلف عنبرافشان، کن علاج ما کزین بهتر

علاج رنج سودایی نمی دانم، به جان تو

به غیر از سجده رویت ز من هر طاعتی کآمد

از آن کردار بی حاصل پشیمانم، به جان تو

(مرا تا هدهد دل شد رسول نامه عشقت

ز آصف بسته ام صف ها، سلیمانم به جان تو)

ز رنج فرقت و دوری، شدم رنجور و رنجیده

خلاصی ده از این رنجم مرنجانم به جان تو

شب و روزم خیال آن که چشمی بر من اندازی

وصال این سعادت را نگهبانم به جان تو

مکن درد مرا درمان به صبر ای آرزوی جان

که این درمان بسی تلخ است و درمانم به جان تو

بیان حسن خال خود هم از حسن و جمال خود

بپرس آن را، مپرس از من که حیرانم به جان تو

پری و حور و ماه و خور، رخت را بنده اند ای مه!

تو را من چون پری خوانم نمی خوانم به جان تو

چو قرص خور، شدم پیدا ولی اعمی نمی بیند

ببین کز چشم نامحرم چه پنهانم به جان تو

چو هستم بنده عشقت به ملک دنیی و عقبی

مده از دست و مفروشم که ارزانم به جان تو

به یاد عهد و پیمانی که بستم در ازل با تو

نه عهدم ذره ای کم شد، نه پیمانم به جان تو

چمن گر زانکه می نازد به یک دامن گل خودرو

من از گلدسته رویت گلستانم به جان تو

مرا خاک در خود خوان و گر خواهی نسیمی گو

به هر اسمی که می‌خوانی بخوان کآنم به جان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲دل مردم به جان آمد ز دست آن کمان ابرو
  2. شمارهٔ ۲۴۳دویی شرک است از آن بگذر، موحد باش و یکتا شو
  3. شمارهٔ ۲۴۴در عشق تو ای مهرو! عاشق چو منی کوکو؟
  4. شمارهٔ ۲۴۵ای جان عاشق از لب جانان ندا شنو
  5. شمارهٔ ۲۴۶با غیر مگو حالم، کاغیار نداند به
  6. شمارهٔ ۲۴۷باز آمد آن خورشید جان در رخ نقاب انداخته
  7. شمارهٔ ۲۴۸ای خیال چشم مستت خون صهبا ریخته
  8. شمارهٔ ۲۴۹ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.