پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

دویی شرک است از آن بگذر، موحد باش و یکتا شو

وجود ما سوی الله را به لا بگذار و الا شو

سر توحید اگر داری چو یکرنگان سودایی

درآ در حلقه زلفش ز یکرنگان سودا شو

مسیح از نفخه آدم مصور گشت و دم دم شد

تو گر می خواهی آن دم را، بیا و همدم ما شو

رخ و زلف و خط و خالش کلام ایزدی می دان

اگر تفسیر می خواهی امین سر اسما شو

مشو چون عیسی مریم به چرخ چارمین قانع

دل از حد و جهت برکن، مکان بگذار و بالا شو

چو هست آیینه مؤمن به قول مصطفی مؤمن

بیا در صورت خوبان ببین حق را و دانا شو

اگر چون موسی عمران تمنای لقا داری

جلا ده دیده دل را، به حق دانا و بینا شو

به چوگان سر زلفش فلک را پا و سر بشکن

به دور نقطه خالش چو خالش بی سر و پا شو

چو بینی مصحف رویش سخن ز انا فتحنا گو

چو یابی عقد گیسویش به الرحمن و طه شو

به عین و لام و میم ما رموز کن فکان دریاب

به فا و ضاد و لام او در اشیا عین اشیا شو

ز امر کاف و نون کن نه امروز آمدی بیرون

نداری اول و آخر، برو خالی ز فردا شو

تو گنج گوهر جانی مشو در آب و گل پنهان

در اشیا چون گرفتی جا، رها کن جا و بیجا شو

نباشد معدن لؤلؤ کنار خشک بحر ای دل!

اگر دردانه می خواهی فرو در قعر دریا شو

نسیمی شد به حق واصل به فضل دولت یزدان

تو نیز این بخت اگر خواهی فدای روی زیبا شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵ای جان عاشق از لب جانان ندا شنو
  2. شمارهٔ ۲۴۶با غیر مگو حالم، کاغیار نداند به
  3. شمارهٔ ۲۴۷باز آمد آن خورشید جان در رخ نقاب انداخته
  4. شمارهٔ ۲۴۸ای خیال چشم مستت خون صهبا ریخته
  5. شمارهٔ ۲۴۹ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته
  6. شمارهٔ ۲۵۰ای بر گل عذارت ریحان تر نوشته
  7. شمارهٔ ۲۵۱ای نوبت جمال تو در ملک جان زده
  8. شمارهٔ ۲۵۲ای رخ ماه پیکرت شاهد بر پری زده
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.