پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

باز آمد آن خورشید جان در رخ نقاب انداخته

وز عنبر تر برقعی بر آفتاب انداخته

شیرین لب جان پرورش بشکسته بازار شکر

سودای چشمش مستی ای اندر شراب انداخته

ای سنبلت روز مرا از چهره چون شب ساخته

وی غمزه ات بخت مرا در دیده خواب انداخته

تا دیده صورتگران حیران بماند در رخت

هست از خیالت نقش ها در خاک و آب انداخته

ای موسی یوسف لقا در خیمه میقات ما

زلف تو از هر جانبی پنجه طناب انداخته

ای رشته جان مرا زلف جهانسوز رخت

از طره عنبرشکن در پیچ و تاب انداخته

از عشق رویت در جهان، ای آفتاب عاشقان

سر تا قدم گنجم ولی خود در خراب انداخته

این آتش قدسی مرا هرگز نخواهد کم شدن

سوزی که هست آن از توام در جان کباب انداخته

این شربت قند لبت در آرزوی وصل خود

چندین هزاران تشنه را سر در سراب انداخته

ما را به زهد ای مدعی! دعوت مکن بیهوده چون

هست آنکه عاشق می شود چشم از ثواب انداخته

ای از بیاض عارضت زلف سیه دل روز و شب

جان من آشفته را در اضطراب انداخته

ای برده زلف کافرت آرام و عقل مرد و زن

وی چشم جادویت فغان در شیخ و شاب انداخته

ای بر درت کاف کنف انوار کوکب ریخته

وی پیش مرجانت صدف در خوشاب انداخته

تا بوی زلف و عارضت شد با نسیمی هم‌نفس

بر آتشت آهو و گل مشک و گلاب انداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته
  2. شمارهٔ ۲۵۰ای بر گل عذارت ریحان تر نوشته
  3. شمارهٔ ۲۵۱ای نوبت جمال تو در ملک جان زده
  4. شمارهٔ ۲۵۲ای رخ ماه پیکرت شاهد بر پری زده
  5. شمارهٔ ۲۵۳ای به میان دلبران زلف تو بر سر آمده
  6. شمارهٔ ۲۵۴ای جمالت نسخه اسماء حسنی آمده
  7. شمارهٔ ۲۵۵ - نکوهش قضات رشوه‌خواردلیل ما شد آن ساقی به دارالعیش میخانه
  8. شمارهٔ ۲۵۶منم آن رند فرزانه که دادم جان به جانانه
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.