پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

زلفت شب است ای سیمتن! رویت مه تابان در او

خط تو پرگاری که هست اندیشه سرگردان در او

بی شمع رویت کی برد جان ره به نور معرفت

ای زلف شب! پیرامنت کفری که هست ایمان در او

روزی که باشم در لحد ای جان! چو بر من بگذری

هر ذره از خاکم بود مهرت به جای جان در او

با آن که بی جرم و خطا خواهی به دستان کشتنم

بادا حلالت خون من گر می نهی دستان در او

جانا! چه می پرسی ز من حال دل سودازده

از تیر مژگانت ببین بنشسته صد پیکان در او

چون چشم ترکت ای پری! مردم نشین شد از چه رو

هر لحظه راهی می زند جادوی هندستان در او

از چشم گوهربار من اندر کنار من نگر

بحری که چندان در بود پاکیزه و غلطان در او

باغی است ای دلبر! دلم، کز قامت و رخسار تو

پیوسته می بینم بسی سرو گل خندان در او

بی جانگدازی کی بود شب ها چو شمع از سوز دل

جایی که آتش در زند عشق رخ جانان در او

دانم که در سنگین دلت دم درنمی‌گیرد، ولی

آه ار کند روزی اثر آه گرفتاران در او

دارد نسیمی در جهان از هستی کون و مکان

جانی که هست از دلبران صد درد بی‌درمان در او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱عاشقم بر قامت رعنای تو
  2. شمارهٔ ۲۴۲دل مردم به جان آمد ز دست آن کمان ابرو
  3. شمارهٔ ۲۴۳دویی شرک است از آن بگذر، موحد باش و یکتا شو
  4. شمارهٔ ۲۴۴در عشق تو ای مهرو! عاشق چو منی کوکو؟
  5. شمارهٔ ۲۴۵ای جان عاشق از لب جانان ندا شنو
  6. شمارهٔ ۲۴۶با غیر مگو حالم، کاغیار نداند به
  7. شمارهٔ ۲۴۷باز آمد آن خورشید جان در رخ نقاب انداخته
  8. شمارهٔ ۲۴۸ای خیال چشم مستت خون صهبا ریخته
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.