پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

عشق تو گرفتار تو داند که چه درد است

جانی که ندارد سر این درد، نه مرد است

آن دل که نکرد از دو جهان درد تو حاصل

حاصل ز حیات آنچه مراد است نکرده است

بی درد طلب حلقه صفت بر در مقصود

سر کوفتن مدعیان آهن سرد است

از عمر گرامی چه تمتع بود آن را

کز نخل محبت رطب عشق نخورده است

جز روی دلارای تو ای سرو گل اندام

خار است به چشم من، اگر آن همه ورد است

حال دل پرآتش ما شمع چه داند

هرچند که با گریه و سوز و رخ زرد است

بویی که سر زلف سمن سای تو دارد

صد عنبر و مشک ختنش رفته به گرد است

آن را که نظر بر دل و دین و سر و جان است

در معرکه عشق کجا مرد نبرد است؟

چون دور فلک بی سر و پا گشت نسیمی

در دایره چون نقطه از آن واحد و فرد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶سالک عشق تو هر دم به جهان دگر است
  2. شمارهٔ ۲۷امشب از روی تو مجلس را ضیایی دیگر است
  3. شمارهٔ ۲۸من سر شادی ندارم با غم یارم خوش است
  4. شمارهٔ ۲۹گفتمش زلف تو مأوایی خوش است
  5. شمارهٔ ۳۰ای که از فکر تو پیوسته سرم در پیش است
  6. شمارهٔ ۳۱گرچه چشم ترک مستت فتنه و ابرو بلاست
  7. شمارهٔ ۳۲مطلع انوار زلفت مسکن جان و دل است
  8. شمارهٔ ۳۳سلطان غمت را دل پردرد مقام است
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.