پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

مرا در آتش غم، عشقت آن زمان انداخت

که عشق روی تو آشوب در جهان انداخت

به تیر غمزه چو چشمت مرا بزد گفتم

که مشتری نظری بر من از کمان انداخت

چو زلف اگرچه بر آتش مرا رخت بنشاند

لبت مرا چو سخن در همه زبان انداخت

سحر ز دامن زلفت هوا غبار گرفت

نسیم صبح در آفاق بوی جان انداخت

صدف به شکر دهانت گشاد لب زانرو

سحاب دانه لؤلؤش در دهان انداخت

کسی که نسبت روی تو را به مه می کرد

خجل شد از تو نظر چون بر آسمان انداخت

بر آستان قبول تو سرور آن کس شد

که همچو پرده سر خود بر آستان انداخت

چنین که حسن رخت لایزال و لم یزل است

نظر ز روی تو چون یک نفس توان انداخت

به جزو لایتجزا حکیم قایل نیست

مگر دهان تو او را در این گمان انداخت

به گرد لعل تو می گشت عقل چون پرگار

حدیث نقطه موهوم در میان انداخت

اگرچه کشتی تن بشکند چه باک او را

که باد شرطه فضل تو بر کران انداخت

بپرس حال نسیمی ز چشم و زلف و ببین

که خسته را به دو سودا چه ناتوان انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴عشق تو گرفتار تو داند که چه درد است
  2. شمارهٔ ۲۵زلف تو شب قدر من و روی تو عید است
  3. شمارهٔ ۲۶سالک عشق تو هر دم به جهان دگر است
  4. شمارهٔ ۲۷امشب از روی تو مجلس را ضیایی دیگر است
  5. شمارهٔ ۲۸من سر شادی ندارم با غم یارم خوش است
  6. شمارهٔ ۲۹گفتمش زلف تو مأوایی خوش است
  7. شمارهٔ ۳۰ای که از فکر تو پیوسته سرم در پیش است
  8. شمارهٔ ۳۱گرچه چشم ترک مستت فتنه و ابرو بلاست
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.