پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

دلبری دارم بغایت شوخ چشم و فتنه گر

چون کنم؟ شوخ است و با او برنمی آیم دگر

چون دلم خون کرد دل دادم که لب بخشد مرا

لعل را از سنگ برکندم به صد خون جگر

چهره ای چون زر نمودم آمد آن بازی کنان

زان که او طفل است بازی می توان دادش به زر

دوش می رفتم به کویش پیش آمد آن رقیب

هیچ عاشق را بلایی پیش ناید زین بتر

از لب لعلت نسیمی دم به دم خون می خورد

تشنه را آری نباشد از دم آبی گذر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷ - استقبال از حافظتکیه کن بر فضل حق، ای دل ز هجران غم مخور
  2. شمارهٔ ۱۵۸ای ز آفتاب رویت روز جهان منور
  3. شمارهٔ ۱۵۹بر سینه من ناوک مژگان زده‌ای باز
  4. شمارهٔ ۱۶۰بر سر کوی تو دارم سر سربازی باز
  5. شمارهٔ ۱۶۱زلف یارم را نه تنها دلبری کار است و بس
  6. شمارهٔ ۱۶۲ز من که طایر قافم نشان عنقا پرس
  7. شمارهٔ ۱۶۳ای صورت جمالت بر لوح جان منقش
  8. شمارهٔ ۱۶۴باطن صافی ندارد صوفی پشمینه پوش
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.