پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

در خرابات عشق وقت سحر

راه بردم از آن که بد رهبر

در خرابات پیر عشقم گفت

اندرون آ، چه می کنی بر در؟

در خرابات رفتم و دیدم

مجلسی با هزار زینت و فر

ساغری بود پر ز دردی درد

داد ساقی مرا و گفت بخور

چون بخوردم از آن یکی جامی

زود ساقی مرا گرفت به بر

دیده بگشادم و یکی دیدم

ساقی و خویش را به هم یکسر

در تعجب شدم که هردو یکی است

یا یکی بد، دو می نمود مگر

گاه شاهد بدم گهی مشهود

گاه ساقی بدم گهی ساغر

من نیم، هرچه هست جمله هموست

من ندانم جز این بیان دگر

شد نسیمی ز خویشتن فانی

در فروغ جمال آن دلبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲ای با دلم عشق تو را هر لحظه بازاری دگر
  2. شمارهٔ ۱۵۳ای گل روی تو را حسن و بهایی دگر
  3. شمارهٔ ۱۵۴رق منشور است انسان، رق نگر
  4. شمارهٔ ۱۵۵دلبری دارم بغایت شوخ چشم و فتنه گر
  5. شمارهٔ ۱۵۶اگر او او نماید ید رخ چون مه مه و خور خور
  6. شمارهٔ ۱۵۷ - استقبال از حافظتکیه کن بر فضل حق، ای دل ز هجران غم مخور
  7. شمارهٔ ۱۵۸ای ز آفتاب رویت روز جهان منور
  8. شمارهٔ ۱۵۹بر سینه من ناوک مژگان زده‌ای باز
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.