پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

عقل را سودای گیسوی تو مجنون می‌کند

فکر آن زنجیر پر سودا عجب چون می‌کند

هست ابروی تو آن حرفی که نامش را اله

در کلام کبریا قبل از «قلم» «نون» می‌کند

صورت روی تو بر هر دل که می‌آید فرو

نقش هر اندیشه را زان خانه بیرون می‌کند

آن که می‌خواند به لؤلؤ نظم دندان ترا

بی‌ادب، کم‌حرمتی با دُرّ مکنون می‌کند

در ازل با عشق رویت جان ما بود آشنا

عشقبازی جان من با تو نه اکنون می‌کند

عشق ما زان لایزال آمد که عیش مست عشق

نیست آن عشقی که مست خمر و افیون می‌کند

چشم بهبودی چه داری زان طبیب ای دل که او

چاره بیماری سودا به معجون می‌کند

هرکه را نامش به درویشی برآمد بر درت

کی نظر در ملک جم یا گنج قارون می‌کند

ز آتش مهرت وجودم گرچه می‌کاهد چو شمع

جانم آن سوزی که دارد در دل افزون می‌کند

خرقه خلوت‌نشینان چون سیاه و ازرق است

ای خوشا آن کو به می رخساره گلگون می‌کند

بر نسیمی سایه زلف تو تا افتاده است

سلطنت در تحت آن ظل همایون می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳عارفان روی تو را نور یقین می‌خوانند
  2. شمارهٔ ۱۲۴آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند
  3. شمارهٔ ۱۲۵عابدان حق سجود قبله رویت کنند
  4. شمارهٔ ۱۲۶سر چه باشد که نثار قدم یار کنند
  5. شمارهٔ ۱۲۷دردمندان تو اندیشه درمان نکنند
  6. شمارهٔ ۱۲۸صور دمم تا همه بی جان شوند
  7. شمارهٔ ۱۲۹حق بین نظری باید تا روی مرا بیند
  8. شمارهٔ ۱۳۰قمر از روی تو دارد خبری، می‌گویند
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.