پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

چشمی که جز مطالعه روی او کند

آن به که بر جهان در منظر فرو کند

از زلفش آن دلی که زند دم، چگونه او

یاد آورد ز نافه و عنبر به بو کند

دولت در آن سر است که چوگان زلف یار

غلطان ز دوش آورد او را چو گو کند

در مهر روی او تن ما گر شود رمیم

اجزای ما هنوز تمنای او کند

طوفان نوح خیزد اگر سیل اشک ما

از ناودان دیده ما سر فرو کند

بوی شراب لعل تو آید ز خاک ما

روزی که کاسه گر ز گل ما سبو کند

سروی چو قامت تو نیابد جهان اگر

عمری دراز در سر این جست و جو کند

دانی که را به جان نبود میل دل به تو

بی روح صورتی که دل از سنگ و رو کند

باشد ملول خاطرش از شادی دو کون

دلخسته ای که با غم عشق تو خو کند

خواهد نسیمی از سر زلف تو دم زدن

چندان که عمر در سر این گفت‌وگو کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱عقل را سودای گیسوی تو مجنون می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۲۲صاحب نظران قیمت سودای تو دانند
  3. شمارهٔ ۱۲۳عارفان روی تو را نور یقین می‌خوانند
  4. شمارهٔ ۱۲۴آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند
  5. شمارهٔ ۱۲۵عابدان حق سجود قبله رویت کنند
  6. شمارهٔ ۱۲۶سر چه باشد که نثار قدم یار کنند
  7. شمارهٔ ۱۲۷دردمندان تو اندیشه درمان نکنند
  8. شمارهٔ ۱۲۸صور دمم تا همه بی جان شوند
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.