پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو

ناصرخسرو

قصاید

۲۸۱ شعر

فهرست اشعار

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱ ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضرا
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲ به چشم نهان بین نهان جهان را
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۳ آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۴ سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۵ نیز نگیرد جهان شکار مرا
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۶ نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۷ ای روی داده صحبت دنیا را
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۸ نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟
  9. قصیدهٔ شمارهٔ ۹ حکیمان را چه می‌گویند چرخ پیر و دوران‌ها
  10. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ ای گشته جهان و دیده دامش را
  11. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ پادشا بر کام‌های دل که باشد؟ پارسا
  12. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
  13. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا
  14. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ ای کرده قال و قیل تو را شیدا
  15. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ ای پیر، نگه کن که چرخ برنا
  16. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ آن چیست یکی دختر دوشیزهٔ زیبا
  17. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ به چه ماند جهان مگر به سراب
  18. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب
  19. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ ای شب تازان چو ز هجران طناب
  20. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،
  21. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ ای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلب
  22. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
  23. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب
  24. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
  25. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست
  26. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
  27. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ باز جهان تیز پر و خلق شکار است
  28. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ شاخ شجر دهر غم و مشغله بار است
  29. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟
  30. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ خرد چون به جان و تنم بنگریست
  31. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ از گردش گیتی گله روا نیست
  32. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست
  33. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ چون در جهان نگه نکنی چون است؟
  34. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ ای پسر ار عمر تو یک ساعت است
  35. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ هر که گوید که چرخ بی‌کار است
  36. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ آن بی تن و جان چیست کو روان است؟
  37. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ بلی، بی‌گمان این جهان چون گیاست
  38. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
  39. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ ای به خور مشغول دایم چون نبات
  40. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ این تخت‌ِ سخت‌گنبد ِ گردان سرای ماست
  41. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ جهانا چون دگر شد حال و سانت؟
  42. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است
  43. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
  44. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ گویند عقابی به در شهری برخاست
  45. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ هر چه دور از خرد همه بند است
  46. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ سفله جهان، ای پسر، چو چشمه شور است
  47. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ نشنیده‌ای که زیر چناری کدوبنی
  48. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
  49. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ
  50. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ ای خوانده کتاب زند و پازند
  51. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
  52. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ یکی بی‌جان و بی‌تن ابلق اسپی کاو نفرساید
  53. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ این جهان بی‌وفا را بر گزیدو بد گزید
  54. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ مردم نبود صورت مردم حکمااند
  55. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ ز جور لشکر خرداد و مرداد
  56. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
  57. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟
  58. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ گزینم قران است و دین محمد
  59. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند
  60. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ در این مقام اگر می مقام باید کرد

متن اشعار به نقل از گنجور.