فهرست اشعار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ ای قبهٔ گردندهٔ بیروزن خضرا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲ به چشم نهان بین نهان جهان را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳ آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴ سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵ نیز نگیرد جهان شکار مرا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶ نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۷ ای روی داده صحبت دنیا را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۸ نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۹ حکیمان را چه میگویند چرخ پیر و دورانها
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ ای گشته جهان و دیده دامش را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارسا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ ای کرده قال و قیل تو را شیدا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ ای پیر، نگه کن که چرخ برنا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ آن چیست یکی دختر دوشیزهٔ زیبا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ به چه ماند جهان مگر به سراب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ ای شب تازان چو ز هجران طناب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ ای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ باز جهان تیز پر و خلق شکار است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ شاخ شجر دهر غم و مشغله بار است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ خرد چون به جان و تنم بنگریست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ از گردش گیتی گله روا نیست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ چون در جهان نگه نکنی چون است؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ ای پسر ار عمر تو یک ساعت است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ هر که گوید که چرخ بیکار است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ آن بی تن و جان چیست کو روان است؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ بلی، بیگمان این جهان چون گیاست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ ای به خور مشغول دایم چون نبات
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ این تختِ سختگنبد ِ گردان سرای ماست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ جهانا چون دگر شد حال و سانت؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ گویند عقابی به در شهری برخاست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ هر چه دور از خرد همه بند است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ سفله جهان، ای پسر، چو چشمه شور است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ نشنیدهای که زیر چناری کدوبنی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ ای خوانده کتاب زند و پازند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ یکی بیجان و بیتن ابلق اسپی کاو نفرساید
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ این جهان بیوفا را بر گزیدو بد گزید
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ مردم نبود صورت مردم حکمااند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ ز جور لشکر خرداد و مرداد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ گزینم قران است و دین محمد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ در این مقام اگر می مقام باید کرد
متن اشعار به نقل از گنجور.