پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹

ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ

گر نخ و تخت بماندت چنین بخ بخ

نیک بنگر که همی مرکب عمر تو

همه بر تخت همی تازد و هم بر نخ

تو نشسته خوش و عمر تو همی پرد

مرغ کردار و برو مرگ نهاده فخ

برتو، ای فاخته، آن فخ ترنجیده

ناگهان گر بجهد تا نکنی «آوخ »

ای چو گوساله نباشدت همه ساله

شمر ماله و نه سبز همیشه طخ

با زمانه نچخد جز که جوانبختی

گر جوان است تو را بخت برو بر چخ

لیکن این دولت بس زود به پا چفسد

خر به پا چفسد بی‌شک چو دود بر یخ

بخت چون با گلهٔ رنگ بیاشوبد

سرنگون پیش پلنگ افتد رنگ از شخ

بر مکش ناچخ و بر سرت مگردانش

گر نخواهی که رسد بر سر تو ناچخ

که بر آنجای که پیوسته همی خواهی

ای خردمند تو را بنل و نه آزخ

اندر این جای سپنجی چه نهادی دل؟

چند کاشانه و گنبد کنی و مطبخ؟

این جهان مسلخ گرمابهٔ مرگ آمد

هر چه داری بنهی پاک در این مسلخ

بر سر دو رهی امروز بکن جهدی

تات بی‌توشه نباید شد از این برزخ

در فردوس به انگشتک طاعت زن

بر مزن مشت معاصی به در دوزخ

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲یکی بی‌جان و بی‌تن ابلق اسپی کاو نفرساید
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳این جهان بی‌وفا را بر گزیدو بد گزید
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴مردم نبود صورت مردم حکمااند
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ز جور لشکر خرداد و مرداد
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸گزینم قران است و دین محمد
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.