پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶

سفله جهان، ای پسر، چو چشمه شور است

چشمهٔ شور از در نفایه ستور است

خانهٔ تاری است این جهان و بدو در

ره‌گذر دیده نی چو دیدهٔ مور است

فردا جانت به علم زور نماید

چونان کامروز کار تنت به زور است

دانا گر چشم سر ندارد بیناست

نادان گر چشم هشت یابد کور است

آتش با عاقلان برابر آب است

بستان با جاهلان برابر گور است

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ای خوانده کتاب زند و پازند
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲یکی بی‌جان و بی‌تن ابلق اسپی کاو نفرساید
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳این جهان بی‌وفا را بر گزیدو بد گزید
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴مردم نبود صورت مردم حکمااند
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ز جور لشکر خرداد و مرداد
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.