پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷

نشنیده‌ای که زیر چناری کدوبنی

بررُست و بردمید برو بر، به روز بیست؟

پرسید از آن چنار که «تو چند ساله‌ای؟»

گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»

خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز

برتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست»

او را چنار گفت که «امروز ای کدو

با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان

آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست»

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ای خوانده کتاب زند و پازند
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲یکی بی‌جان و بی‌تن ابلق اسپی کاو نفرساید
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳این جهان بی‌وفا را بر گزیدو بد گزید
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴مردم نبود صورت مردم حکمااند
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ز جور لشکر خرداد و مرداد
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.