پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴

ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،

بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:

بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز

دیده‌است چشمه‌ای که درو نیست هیچ آب

چشمه‌ست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟

این نکته‌ای است طرفه و بی‌هیچ پیچ و تاب

گاهی پدید باشد و گاهی نهان شود

دادم نشانی‌ای به مثل همچو آفتاب

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷باز جهان تیز پر و خلق شکار است
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸شاخ شجر دهر غم و مشغله بار است
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰خرد چون به جان و تنم بنگریست
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱از گردش گیتی گله روا نیست
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳چون در جهان نگه نکنی چون است؟
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.