پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۹

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

اندک اندک می پرستان می‌رسند

دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان می‌رسند

اندک اندک زین جهان هست و نیست

نیستان رفتند و هستان می‌رسند

جمله دامن‌های پرزر همچو کان

از برای تنگدستان می‌رسند

لاغرانِ خسته از مرعای عشق

فربهان و تندرستان می‌رسند

جان پاکان چون شعاع آفتاب

از چنان بالا به پستان می‌رسند

خرم آن باغی که بهر مریمان

میوه‌های نو زمستان می‌رسند

اصلشان لطفست و هم واگشت لطف

هم ز بستان سوی بستان می‌رسند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲۱خنده از لطفت حکایت می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۸۲۲عشق اکنون مهربانی می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۳عمر بر اومید فردا می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۴عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۵برنشین ای عزم و منشین ای امید
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۶ای خدا از عاشقان خشنود باد
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۷نه فلک مر عاشقان را بنده باد
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۸هر که را اسرار عشق اظهار شد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.