پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۸

هر که را اسرار عشق اظهار شد

رفت یاری زانک محو یار شد

شمع افروزان بنه در آفتاب

بنگرش چون محو آن انوار شد

نیست نور شمع هست آن نور شمع

هم نشد آثار و هم آثار شد

همچنان در نور روح این نار تن

هم نشد این نار و هم این نار شد

جوی جویانست و پویان سوی بحر

گم شود چون غرق دریابار شد

تا طلب جنبان بود مطلوب نیست

مطلب آمد آن طلب بی‌کار شد

پس طلب تا هست ناقص بد طلب

چون نماند آگهی سالار شد

هر تن بی‌عشق کو جوید کله

سر ندارد جملگی دستار شد

تا ببیند ناگهانی گلرخی

بر وی آن دستار و سر چون خار شد

همچو من شد در هوای شمس دین

آنک او را در سر این اسرار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۰صاف جان‌ها سوی گردون می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۱هر زمان لطفت همی در پی رسد
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۲شب شد و هنگام خلوتگاه شد
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۳مرگ ما هست عروسی ابد
  5. غزل شمارهٔ ۸۳۴از دل رفته نشان می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۸۳۵گل خندان که نخندد چه کند
  7. غزل شمارهٔ ۸۳۶گر نخسپی شبکی جان چه شود
  8. غزل شمارهٔ ۸۳۷هر کجا بوی خدا می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.