پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۴

از دل رفته نشان می‌آید

بوی آن جان و جهان می‌آید

نعره و غلغله آن مستان

آشکارا و نهان می‌آید

گوهر از هر طرفی می‌تابد

پای کوبان سوی جان می‌آید

از در مشعله داران فلک

آتش دل به دهان می‌آید

جان پروانه میان می‌بندد

شمع روشن به میان می‌آید

آفتابی که ز ما پنهان بود

سوی ما نورفشان می‌آید

تیر از غیب اگر پران نیست

پس چرا بانگ کمان می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۶گر نخسپی شبکی جان چه شود
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۷هر کجا بوی خدا می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۸گر نخسپی شبکی جان چه شود
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۹خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۰بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۱باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۲آن ماه کو ز خوبی بر جمله می‌دواند
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۳در عشق زنده باید، کز مُرده هیچ ناید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.