پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۲

آن ماه کو ز خوبی بر جمله می‌دواند

ای عاشقان شما را پیغام می‌رساند

سوی شما نبشت او بر روی بنده سطری

خط خوان کیست این جا کاین سطر را بخواند

نقشش ز زعفران است وین سطر سر جانست

هر حرف آتشی نو در دل همی‌نشاند

کنجی و عشق و دلقی ما از کجا و خلقی

لیک او گرفته حلقی ما را همی‌کشاند

بی دست و پا چو گویی سوی وییم غلطان

چوگان زلف ما را این سو همی‌دواند

چون این طرف دویدم چوگانش حمله آرد

سوی خودم کشاند این سر بگو کی داند

هر سو که هست مستم چوگان او پرستم

در عین نیست هستم تا حکم خود براند

گر زانک تو ملولی با خفتگان بنه سر

زیرا فسردگان را هم خواب وارهاند

آن جا که شمس دینم پیدا شود به تبریز

والله که در دو عالم نی درد و درد ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۴گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۵مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۶بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۷پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۸از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۹ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۰یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۱ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.