پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۴

گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد

غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد

ز اندیشه‌ها نخسپی ز اصحاب کهف باشی

نوری شوی مقدس از جان و جا چه باشد

آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت

زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد

صد بار عهد کردی کاین بار خاک باشم

یک بار پاس داری آن عهد را چه باشد

تو گوهری نهفته در کاه گل گرفته

گر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشد

از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی

ملک پدر بجویی ای بی‌نوا چه باشد

ای اولیای حق را از حق جدا شمرده

گر ظن نیک داری بر اولیا چه باشد

جزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریده

گر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشد

بی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالی

آنگه سری برآری از کبریا چه باشد

از ذکر نوش شربت تا وارهی ز فکرت

در جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشد

بس کن که تو چو کوهی در کوه کان زر جو

که را اگر نیاری اندر صدا چه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۶بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۷پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۸از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۹ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۰یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۱ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۲جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۳مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.