پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۸

از چشم پرخمارت دل را قرار ماند

وز روی همچو ماهت در مه شمار ماند

چون مطرب هوایت چنگ طرب نوازد

مر زهره فلک را کی کسب و کار ماند

یغمابک جمالت هر سو که لشکر آرد

آن سوی شهر ماند آن سو دیار ماند

گلزار جان فزایت بر باغ جان بخندد

گل‌ها به عقل باشد یا خار خار ماند

جاسوس شاه عشقت چون در دلی درآید

جز عشق هیچ کس را در سینه یار ماند

ای شاد آن زمانی کز بخت ناگهانی

جانت کنار گیرد تن برکنار ماند

چون زان چنان نگاری در سر فتد خماری

دل تخت و بخت جوید یا ننگ و عار ماند

می‌خواهم از خدا من تا شمس حق تبریز

در غار دل بتابد با یار غار ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۰یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۱ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۲جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۳مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۴گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۵عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۶برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۷گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.