پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۷

گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند

کاری که بی‌تو گیرم والله که زار ماند

گر خمر خلد نوشم با جام‌های زرین

جمله صداع گردد جمله خمار ماند

در کارگاه عشقت بی‌تو هر آنچ بافم

والله نه پود ماند والله نه تار ماند

تو جوی بی‌کرانی پیشت جهان چو پولی

حاشا که با چنین جو بر پل گذار ماند

عالم چهار فصلست فصلی خلاف فصلی

با جنگ چار دشمن هرگز قرار ماند

پیش آ بهار خوبی تو اصل فصل‌هایی

تا فصل‌ها بسوزد جمله بهار ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۹نی دیده هر دلی را دیدار می‌نماید
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۰ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۱لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۲قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۳آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۴بلبل نگر که جانب گلزار می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۵جانا بیار باده که ایام می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۶چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.