پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۱

لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد

ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد

تشنیع می‌زنی که جفا کرد آن نگار

خوبی که دید در دو جهان کو جفا نکرد

عشقش شکر بس است اگر او شکر نداد

حسنش همه وفاست اگر او وفا نکرد

بنمای خانه‌ای که از او نیست پرچراغ

بنمای صفه‌ای که رخش پرصفا نکرد

این چشم و آن چراغ دو نورند هر یکی

چون آن به هم رسید کسیشان جدا نکرد

چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت

نظاره جمال خدا جز خدا نکرد

هر یک از این مثال بیانست و مغلطه است

حق جز ز رشک نام رخش والضحی نکرد

خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین

بر فانیی نتافت که آن را بقا نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۳آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۴بلبل نگر که جانب گلزار می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۵جانا بیار باده که ایام می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۶چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۷چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۸به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۹خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۰چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.