پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۷

چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد

در چشم‌های مست تو نقاش چون نهاد

چشمت بیافرید به هر دم هزار چشم

زیرا خدا ز قدرت خود قدرتش بداد

وان جمله چشم‌ها شده حیران چشم تو

که صد هزار رحمت بر چشم‌هات باد

بر تخت سلطنت بنشستست چشم تو

هر جان که دید چشم تو را گفت داد داد

گفتم که چشم چرخ چنین چشم هیچ دید

سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۹خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۰چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۱آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۲این عشق جمله عاقل و بیدار می‌کشد
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۳خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۴امروز مرده بین که چه سان زنده می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۵گر عید وصل تست منم خود غلام عید
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۶تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.