پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۷

پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند

از پاک می‌پذیرد در خاک می‌رساند

در عشق بی‌قرارش بنمودنست کارش

از عرش می‌ستاند بر فرش می‌فشاند

باری نبود آگه زین سو که می‌رساند

ای کاش آگهستی زان سو که می‌ستاند

خاک از نثار جان‌ها تابان شده چو کان‌ها

کو خاک را زبان‌ها تا نکته‌ای جهاند

تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه

کان بیشه جان ما را پنهان چه می‌چراند

این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو

ای آه را پناه او ما را که می‌کشاند

شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد

شیری که خویش ما را از خویش می‌رهاند

آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو

ما را به این فریب او تا بیشه می‌دواند

چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه

گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۹ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۰یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۱ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۲جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۳مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۴گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۵عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۶برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.