پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۵

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد

هر مرده‌ای ز گوری برجست و پیشش آمد

دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد

جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد

جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش

مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد

خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد

کب از جوار آتش همطبع آتش آمد

جان و دل فرشته جفت هوای حق شد

گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد

نر باش و صیقلی کن دل را و نقش برخوان

بی نقش و بی‌جهات این شش سو منقش آمد

آن لعل را در آخر در جیب خویش یابی

بر جیب پاک جیبان نورش مر شش آمد

ز افیون شربت او سرمست خفت بدعت

ز استون رحمت او دولت منعش آمد

ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش

وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد

خاموش پنج نوبت مشنو ز آسمانی

کان آسمان برون این پنج و این شش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۷گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۸وقتی خوش است ما را‌، لابد نبید باید
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۹نی دیده هر دلی را دیدار می‌نماید
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۰ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۱لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۲قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۳آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۴بلبل نگر که جانب گلزار می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.