پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۹

ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند

دیدی که جمله رفتند تنها رهات کردند

ای یوسف امانت آخر برادرانت

بفروختندت ارزان و اندک بهات کردند

آن‌ها که این جهان را بس بی‌وفا بدیدند

راه اختیار کردند ترک حیات کردند

بسیار خصم داری پنهان و می‌نبینی

کاین جمله حیله کردی ویشانت مات کردند

شاهان که نابدیدند چون حال تو بدیدند

از مهر و از عنایت جمله دعات کردند

با ساکنان سینه بنشین که اهل کینه

مانند طفل دینه بی‌دست و پات کردند

آن‌ها نهفتگانند وین‌ها که اهل رازند

از رنگ همچو چنگی باری دوتات کردند

اندیشه کن از آن‌ها کاندیشه‌هات دانند

کم جو وفا از این‌ها چون بی‌وفات کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۱ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۲جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۳مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۴گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۵عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۶برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۷گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۸وقتی خوش است ما را‌، لابد نبید باید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.