پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۵

مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد

بشکست دام‌ها را بر لامکان برآمد

از باده گزافی شد صاف صاف صافی

وز درد هر دو عالم جوشید و بر سر آمد

جان را چو شست از گل معراج برشد آن دل

آن جا چو کرد منزل آن جاش خوشتر آمد

در عالم طراوت او یافت بس حلاوت

وز وصف لاله رویان رویش مزعفر آمد

زان ماه هر که ماند وین نقش را نخواند

در نقش دین بماند والله که کافر آمد

ز اوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم

زیرا برهنگان را خورشید زیور آمد

الله اکبر تو خوش نیست با سر تو

این سر چو گشت قربان الله اکبر آمد

هر جان باملالت دورست از این جلالت

چون عشق با ملولی کشتی و لنگر آمد

ای شمس حق تبریز دل پیش آفتابت

در کم زنی مطلق از ذره کمتر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۷پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۸از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۹ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۰یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۱ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۲جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۳مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۴گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.