پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۰

صاف جان‌ها سوی گردون می‌رود

درد جان‌ها سوی هامون می‌رود

چشم دل بگشا و در جان‌ها نگر

چون بیامد چون شد و چون می‌رود

جامه برکش چونک در راهی روی

چون همه ره خاک با خون می‌رود

لاله خون آلود می‌روید ز خاک

گرچه با دامان گلگون می‌رود

جان چو شد در زیر خاکم جا کنید

خاک در خانه چو خاتون می‌رود

جان عرشی سوی عیسی می‌رود

جان فرعونی به قارون می‌رود

سوی آن دل جان من پر می‌زند

کو لطیف و شاد و موزون می‌رود

زانک آن جان دون حق چیزی نخواست

وین دگر جان سوی مادون می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۲شب شد و هنگام خلوتگاه شد
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۳مرگ ما هست عروسی ابد
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۴از دل رفته نشان می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۵گل خندان که نخندد چه کند
  5. غزل شمارهٔ ۸۳۶گر نخسپی شبکی جان چه شود
  6. غزل شمارهٔ ۸۳۷هر کجا بوی خدا می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۸۳۸گر نخسپی شبکی جان چه شود
  8. غزل شمارهٔ ۸۳۹خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.