پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۸

ساقیان سرمست در کار آمدند

مستیان در کوی خمار آمدند

حلقه حلقه عاشقان و بی‌دلان

بر امید بوی دلدار آمدند

بلبلان مست و مستان الست

بر امید گل به گلزار آمدند

هین که مخموران در این دم جوق جوق

بر در ساقی به زنهار آمدند

یک ندا آمد عجب از کوی دل

بی دل و بی‌پا به یک بار آمدند

از خوشی بوی او در کوی او

بیخود و بی‌کفش و دستار آمدند

بی محابا ده تو ای ساقی مدام

هین که جان‌ها مست اسرار آمدند

عارفان از خویش بی‌خویش آمدند

زاهدان در کار هشیار آمدند

ساقیا تو جمله را یک رنگ کن

باده ده گر یار و اغیار آمدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲۰هر چه آن خسرو کند شیرین کند
  2. غزل شمارهٔ ۸۲۱خنده از لطفت حکایت می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۲عشق اکنون مهربانی می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۳عمر بر اومید فردا می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۴عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۵برنشین ای عزم و منشین ای امید
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۶ای خدا از عاشقان خشنود باد
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۷نه فلک مر عاشقان را بنده باد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.