پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۷

چون مرا جمعی خریدار آمدند

کهنه دوزان جمله در کار آمدند

از ستیزه ریش را صابون زدند

وز حسد ناشسته رخسار آمدند

همچو نغزان روز شیوه می‌کنند

همچو چغزان شب به تکرار آمدند

شکر کز آواز من این خفتگان

خواب را هشتند و بیدار آمدند

کاش بیداری برای حق بدی

اینک بهر سیم و زر زار آمدند

چون شود بیمار از ایشان سرخ رو

چون به زردی همچو دینار آمدند

خلق را پس چون رهانند از حسد

کز حسد این قوم بیمار آمدند

در دل خلقند چون دیده منیر

آن شهان کز بهر دیدار آمدند

همچو هفت استاره یک نور آمدند

همچو پنج انگشت یک کار آمدند

تا نگردی ریش گاو مردمی

سر به سر خود ریش و دستار آمدند

اهل دل خورشید و اهل گل غبار

اهل دل گل اهل گل خار آمدند

غم مخور ای میر عالم زین گروه

کاهل دل دل بخش و دلدار آمدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۹اندک اندک جمع مستان می‌رسند
  2. غزل شمارهٔ ۸۲۰هر چه آن خسرو کند شیرین کند
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۱خنده از لطفت حکایت می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۲عشق اکنون مهربانی می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۳عمر بر اومید فردا می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۴عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۵برنشین ای عزم و منشین ای امید
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۶ای خدا از عاشقان خشنود باد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.