پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را

آن راهزن دل را آن راه‌بُر دین را

زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد

مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را

آن بادهٔ انگوری مر امت عیسی را

و این بادهٔ منصوری مر امت یاسین را

خم‌هاست از آن باده، خم‌هاست از این باده

تا نشکنی آن خم را، هرگز نچشی این را

آن باده به جز یک‌دم دل را نکند بی‌غم

هرگز نکُشد غم را هرگز نکَنَد کین را

یک‌قطره از این ساغر کار تو کند چون زر

جانم به فدا باشد این ساغر زرین را

این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد

آن را که براندازد او بستر و بالین را

زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد

تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را

گر زخم خوری بر رو، رو زخم دگر می‌جو

رستم چه کند در صف دسته گل و نسرین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
  2. غزل شمارهٔ ۸۴چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
  3. غزل شمارهٔ ۸۵از بهر خدا بنگر در رویِ چو زر جانا
  4. غزل شمارهٔ ۸۶ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
  5. غزل شمارهٔ ۸۷جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
  6. غزل شمارهٔ ۸۸شاد آمدی ای مه‌رو ای شادیِ جان شاد آ
  7. غزل شمارهٔ ۸۹یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
  8. غزل شمارهٔ ۹۰ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.