پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵

از بهر خدا بنگر در رویِ چو زر جانا

هر جا که روی ما را با خویش ببر جانا

چون در دل ما آیی تو دامن خود برکش

تا جامه نیالایی از خون جگر جانا

ای ماه برآ آخر بر کوریِ مه‌رویان

ابری سیه اندرکش در روی قمر جانا

زان روز که زادی تو ای لب‌شکر از مادر

آوه که چه کاسد شد بازار شکر جانا

گفتی که سلام علیک بگرفت همه عالم

دل سجده درافتاده جان بسته کمر جانا

چون شمع بُدم سوزان هر شب به سحر کُشته

امروز بنشناسم شب را ز سحر جانا

شمس الحق تبریزی شاهنشه خون‌ریزی

ای بحر کمربسته پیش تو گهر جانا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
  2. غزل شمارهٔ ۸۸شاد آمدی ای مه‌رو ای شادیِ جان شاد آ
  3. غزل شمارهٔ ۸۹یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
  4. غزل شمارهٔ ۹۰ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
  5. غزل شمارهٔ ۹۱در آب فکن ساقی بط زاده آبی را
  6. غزل شمارهٔ ۹۲زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
  7. غزل شمارهٔ ۹۳میندیش میندیش که اندیشه گری‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۹۴زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.