پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷

جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را

ای سرو روان بنما آن قامت بالا را

خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را

خورشید دگر بنما این گنبد خضرا را

رهبر کُنُ جان‌ها را پرزر کُنُ کان‌ها را

در جوش و خروش آور از زلزله دریا را

خورشید پناه آرد در سایه اقبالت

آری چه توان کردن آن سایه عنقا را

مغزی که بد اندیشد آن نقص بسست ای جان

سودای بپوسیده پوسیده سودا را

هم رحمت رحمانی هم مرهم و درمانی

درده تو طبیبانه آن دافع صفرا را

تو بلبل گلزاری تو ساقی ابراری

تو سرده اسراری هم بی‌سر و بی‌پا را

یا رب که چه داری تو کز لطف بهاری تو

در کار درآری تو سنگ و که خارا را

افروختهٔ نوری انگیختهٔ شوری

ننشاند صد طوفان آن فتنه و غوغا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
  2. غزل شمارهٔ ۹۰ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
  3. غزل شمارهٔ ۹۱در آب فکن ساقی بط زاده آبی را
  4. غزل شمارهٔ ۹۲زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
  5. غزل شمارهٔ ۹۳میندیش میندیش که اندیشه گری‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۹۴زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
  7. غزل شمارهٔ ۹۵زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
  8. غزل شمارهٔ ۹۶لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.