پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها

زیرا که منم بی‌من با شاهِ جهان تنها

ای مشعله آورده دل را به سحر برده

جان را برسان در دل دل را مَسِتان تنها

از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل

آن را مگذار اینجا وین را بمخوان تنها

شاهانه پیامی کن یک دعوتِ عامی کن

تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها ؟

چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب

صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
  2. غزل شمارهٔ ۸۷جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
  3. غزل شمارهٔ ۸۸شاد آمدی ای مه‌رو ای شادیِ جان شاد آ
  4. غزل شمارهٔ ۸۹یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
  5. غزل شمارهٔ ۹۰ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
  6. غزل شمارهٔ ۹۱در آب فکن ساقی بط زاده آبی را
  7. غزل شمارهٔ ۹۲زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
  8. غزل شمارهٔ ۹۳میندیش میندیش که اندیشه گری‌ها
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.