پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

امروز گزافی ده آن باده نابی را

برهم زن و درهم زن این چرخِ شَتابی را

گیرم قدحِ غیبی از دیده نهان آمد !

پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را

ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشه

بربای نقاب از رخ، آن شاهِ نقابی را

تا خیزد ای فرخ زین سو اخ و زان سو اخ

برکن هله ای گلرخ سغراق و شرابی را

گر زان که نمی‌خواهی تا جلوه شود گلشن

از بهر چه بگشادی دکان گلابی را

ما را چو ز سر بردی وین جوی روان کردی

در آب فکن زوتر بط‌زاده‌ی آبی را

ماییم چو کشت ای جان بررسته در این میدان

لب خشک و به جان جویان باران سحابی را

هر سوی رسولی نو گوید که نیابی رو

لاحول بزن بر سر آن زاغِ غرابی را

ای فتنه‌ی هر روحی، کیسه‌بُر هر جوحی

دزدیده رباب از کف بوبکرِ ربابی را

امروز چنان خواهم تا مست و خرف سازی

این جان محدث را وان عقل خطابی را

ای آب حیات ما شو فاش چو حشر ار چه

شیر شترِ گرگین جانست عَرابی را

ای جاه و جمالت خوَش خامش کن و دم درکَش

آگاه مکن از ما هر غافل خوابی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
  2. غزل شمارهٔ ۸۳ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
  3. غزل شمارهٔ ۸۴چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
  4. غزل شمارهٔ ۸۵از بهر خدا بنگر در رویِ چو زر جانا
  5. غزل شمارهٔ ۸۶ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
  6. غزل شمارهٔ ۸۷جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
  7. غزل شمارهٔ ۸۸شاد آمدی ای مه‌رو ای شادیِ جان شاد آ
  8. غزل شمارهٔ ۸۹یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.