پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۶

بیچاره کسی که زر ندارد

وز معدن زر خبر ندارد

بیچاره دلی که ماند بی‌تو

طوطیست ولی شکر ندارد

دارد هنر و هزار دولت

افسوس که آن دگر ندارد

می‌گوید دست جام بخشش

ما بدهیمش اگر ندارد

بر وی ریزییم آب حیوان

گر آب بر آن جگر ندارد

بی برگان را دهیم برگی

زان برگ که شاخ تر ندارد

آن‌ها که ز ما خبر ندارند

گویند دعا اثر ندارد

نزدیک آمد که دیده بخشیم

آن را که به ما نظر ندارد

خاموش که مشکلات جان را

جز دست خدای برندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن کس که ز تو نشان ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۹بیچاره کسی که می ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۰آن خواجه خوش لقا چه دارد
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۱آن خواجه خوش لقا چه دارد
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۲پرکندگی از نفاق خیزد
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۳آن کس که ز جان خود نترسد
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۴آن جا که چو تو نگار باشد
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۵ای کز تو همه جفا وفا شد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.