پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۹

بیچاره کسی که می ندارد

غوره به سلف همی‌فشارد

بیچاره زمین که شوره باشد

وین ابر کرم بر او نبارد

باری دل من صبوح مستست

وام شب دوش می‌گزارد

گفتم به صبوح خفتگان را

پامزد ویم که سر برآرد

امروز گریخت شرم از من

او بر کف مست کی نگارد

ساقیست گرفته گوشم امروز

یک لحظه مرا نمی‌گذارد

جام چو عصاش اژدها شد

بر قبطی عقل می‌گمارد

خاموش و ببین که خم مستان

چون جام شریف می‌سپارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۱آن خواجه خوش لقا چه دارد
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۲پرکندگی از نفاق خیزد
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۳آن کس که ز جان خود نترسد
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۴آن جا که چو تو نگار باشد
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۵ای کز تو همه جفا وفا شد
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۶روزم به عیادت شب آمد
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۷آن یوسف خوش عذار آمد
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۸برخیز که ساقی اندر آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.