پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۸

برخیز که ساقی اندر آمد

وآن جان هزار دلبر آمد

آمد می ناب وز پی نُقل

بادام و نبات و شکر آمد

آن جان و جهان رسید و از وی

صد جان جهان مصور آمد

مُشک آمد پیش طرهٔ او

کآن طره ز حسن بر سر آمد

زد حلقهٔ مشک فام و می‌گفت

«بگشای که بنده عنبر آمد»

از تابش لعل او چه گویم؟

کز لعل و عقیق برتر آمد

زان سنبل ابروش حیاتم

با برگ و لطیف و اخضر آمد

در ده می خام و بین که ما را

در مجلس خام دیگر آمد

آن رائت سرخ کز نهیبش

اسپاه فرج مظفر آمد

هر کار که بسته گشت و مشکل

آن کار بِدو میسر آمد

می ده که سر سخن ندارم

زیرا که سخن چو لنگر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۰آن شعله نور می‌خرامد
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۱امروز نگار ما نیامد
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۲خوش باش که هر که راز داند
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۳ساقی زان می که می‌چریدند
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۴اول نظر ار چه سرسری بود
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۵اول نظر ار چه سرسری بود
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۶دیر آمده‌ای سفر مکن زود
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۷آن کس که به بندگیت آید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.